تبليغاتX
لذت من بودن
لذت من بودن

شرح زندگی

عزيز دل برادر وقتي از دست کسي عصباني هستي يا داري با کسي دعوا مي‌کني اينقدر خود خودري نکن !

ببين وقتي دو نفر دعوا مي‌کنن هدفشون اينه که طرف مقابلشون رو عصبي کنن اونوقت وقتي تو خودت ،خودت رو عصباني کني انگار تسليم شدي و گذاشتي اون طرف به هدفش برسه !

اينقدر نيا بگو که : اون حق نداره با من اينجوري رفتار کنه يا اين فلاني يه آدم فلان فلان شده بهمانه و تفو بر اين چرخ گردون و ...

تو اين دنيا هرکسي حق داره که هر جور که دوست داره با هرکسي رفتار کنه. اوکي؟

تو فقط بايد با خودت در صلح باشي همين ! ديگران رو نمي‌توني ، نمي‌توني تغيير بدي ! اوکي؟

يک مثال: به راننده تاکسي ها دقت کن . وقتي يک ماشين مي‌پيچه جلوشون شروع مي‌کنن به فحش دادن ! در حالي که هيچ تاثيري روي اون راننده خطا کار نداره ! و اين راننده تاکسي فقط اعصاب روان خودشو داغون مي‌کنه !

نتيجه : اگه از کسي ناراحتي برو داد بزن سرش باهاش دعوا کن اصلا هر جور راحتي ! ولي وقتي که ديگه اومدي خونه و به اون طرف دسترسي نداري با خودت دعوا نکن ! اوکي؟

پ.ن: اينا براي شما نصيحته براي من تجربه است !

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22:22 توسط محمد آشنا| |
قبل نوشت : اين شعر رو قبلا گذاشته بودم ولي اينبار فرقش اينه که با صداي خودم دکلمه اش کردم تا دانلود کنيد !

دانلود با حجم 250 کیلوبایت

چترت را ببند

از باران نترس

باران گريه ابر نيست

خواهش بيابان است

معشوقه ي پنجره ، مادر گل هاست

باران مثل عطر فرانسوي ريه ها را شيرين مي کند

شعر است باران

کودکان مي فهمند که چه شعري است

باران رمز خداست با دل کبوتر

باران غم نيست

رعد و برق قهقه ابر است

باران سرما نيست

باران مثل چاي داغ گرم مي کند دلت را

اگر بداني اينها را

چترت را مي بندي

زير باران مي فرستي

پرستوي دلت را عريان !

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:35 توسط محمد آشنا| |
سلام بر شاخ نقره اي کهکشان زورگ

قربان مژه هاي 8 چشمتتان گردم

شما وقتي با کسي دعوا مي‌کنيد يا از دست کسي عصباني هستيد با او چکار مي‌کنيد ؟

مي‌زنيد سلول هاي طرف را به عناطر سازنده اش تجزيه مي‌کنيد ؟ يا مثلا چند تايي از شاخک هايش را تبخير مي‌کنيد ؟

زميني ها در اين شرايط از سلاح پيشرفته اي به نام فحش استفاده مي‌کنند که تشکيل شده از يک سري کلمات و صفات که بوسيله زبان آنرا بيان مي‌کنند. فحش را مي‌توان هم به خود طرف پرتاب کرد و هم به خانوده او و جالبتر اينکه حتي اگر خانواده طرف خيلي دور باشند و يا حتي مرده باشند باز هم اين فحش به آنها مي‌رسد !

طبق بررسي هاي ما کسي که فحش به سمتش پرتاب مي‌شود آسيبي نمي بيند اما خونش به جوش مي‌آيد و حسابي عصباني مي‌شود و از آنجايي که همه داراي اين سلاح هستند او هم شروع به فحش دادن مي‌کند . در فرهنگ لغت زميني ها اسم اين کار فحش کاري است که البته اغلب اوقات بعد از آن کار به کتک کاري مي‌کشد !

فحش ها انواع و اقسام مختلفي دارد و بررسي آن نياز به بررسي کارشناسانه دارد.

عجيب اينجاست با اينکه فحش کاربرد زيادي دارد اما انسان ها آن را در مدرسه به کودکان خود نمي‌آموزند !

و از هرکس که بپرسي فحش را از چه کسي ياد گرفتي مي‌گويد نمي‌دانم !

به نظر زميني ها فحش دادن بد است مثل دروغ گفتن و غيبت کردن و سيگار کشيدن و لايي کشيدن و ... اما باز انجامش مي‌دهند !

اين جور وقت ها مدار منطق شصت و يک مي‌سوزد !

به پيوست چند تا فحش جهت بررسي بيشتر ارسال مي‌گردد.


قربان تو برم هـفـته به هـفـته

اون شاخک نازت به کي رفته

تماس فرت
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:46 توسط محمد آشنا| |

این شعر برای تمام شما آشناست ولی در ادامه بحث متوجه خواهید شد که این شعر چه خصوصیاتی دارد

شعر : "یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه میزنم زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره من این توپ نداشتم مشقام رو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه توپ قلقلی داد"

شاعر در ابتدا به توصیف توپ خود پرداخته است

«یه توپ دارم قلقلیه»شاعر در اینجا اشاره کرده است که توپ او قلقلی است که این یک توصیف نابجاست چون تمام توپ ها  قلقلی میباشند پس بهتر است به جای آن بگوییم «یه توپ دارم پلاستیکیه» تا جنس توپ برای خواننده مشخص شود

«سرخ و سفید و آبیه»در اینجا ما متوجه غرب زدگی شاعر میشویم که حتی رنگ توپ خود را همرنگ پرچم فرانسه اعلام میکند !(در برخی منابع ذکر شده است که شاعر دوران طفولیت خود را در فرانسه گذرانده است).پس بهتر است به جای سه رنگ کشور بیگانه بگوییم «سبز و سفید و سرخه»که سه رنگ پرچم خودمان میباشد

«میزنم زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره»در اینجا ما متوجه میشویم که شاعر با یک کودک هم سن و سال خود صحبت میکند که از بد روزگار توپ ندارد و شاعر شروع به فخر فروشی میکند که این باعث ایجاد عقده در بچه فقیر خواهد شد پس بهتر است بگوییم«میزنم زمین هوا میره خودت هم میدونی تا کجا میره»

«من این توپ نداشتم مشقام رو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه توپ قلقلی داد»در این قسمت پایانی شاعر شروع به دروغ گفتن کرده است و باز هم سعی کرده است که از خود تعریف کرده و فخر فروشی بکند زیرا تا آنجا که از منابع تاریخی پیداست شاعر مرفه بی درد بوده (و حتی دوران طفولیت خود را در فرانسه گذرانده است)پس میتوان نتیجه گرفت که او به هیچ وجه بچه درس خوانی نبوده است و به احتمال زیاد در یک مدرسه غیر انتفاعی درس میخوانده و با پول نمره میگرفته است پس جمله «مشقام رو خوب نوشتم»یک دروغ محض است ثانیا شاعر اشاره کرده است که پدرش به او عیدی داده است و از آنجایی که پدر وی نیز مرفه بی درد بوده است میتوان نتیجه گرفت که عیدی دادن پدرش هیچ ارتباطی به وضعیت تحصیلی او نداشته است پس بهتر است بگوییم «من این توپ نداشتم رفتم پیش بابام گریه کردم بابام بهم عیدی داد یه توپ پلاستیکی داد»

حال بازنویسی شعر :یه توپ دارم پلاستیکیه سبز و سفید و سرخه میزنم زمین هوا میره خودت هم میدونی تا کجا میره من این توپ نداشتم رفتم پیش بابام گریه کردم بابام بهم عیدی داد یه توپ پلاستیکی داد.

امیدوارم از این به بعد نسخه تصحیح شده را به کودکان خود بیاموزیم

***

درسته که ايده مطلب مال خودم نبوده ولي متن بالا رو خودم نوشتم

برداشت هم به هيچ عنوان آزاد نيست !

تبصره : من از دوستاني که غير انتفاعي درس خوندن معذرت مي‌خوام دقت داشته باشيد که مطلب طنز است !

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:32 توسط محمد آشنا| |

رفتي بيرون کباب با دوغ پادراتوس خوردي اونوقت مياي خونه مادرت تا مي بينتت ميگه محمد چقدر رنگت پريده بيا يه چيزي بخور ...!

اينجاست که مي فهمي مادر هميشه نگرانه

اينجاست که مي فهمي مهر مادري يعني چي !

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:37 توسط محمد آشنا| |
بله دیگه

توضیح درباره پست پایین : اشتباه من این بود که باید اول از گیلاسی اجازه می گرفتم و این کار رو نکردم

قصد من فقط خندوندن بود ولی باعث دلخوری شد !

بهر حال من باز هم معذرت میخوام

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:51 توسط محمد آشنا| |

سلام

می خوام براتون اثبات کنم که وبلاگ من محبوب تر از وبلاگ گیلاسی است !

من می دونم که جامعه اینترنتی ما بیداره و این ها رو می فهمه اما فقط برای روشن شدن مسئله چند تا شاخص براتون معرفی می کنم تا با اونها وبلاگ خودم رو با گیلاسی مقایسه کنم .

یکی از مهم ترین شاخص های مقایسه دو وبلاگ پرو پا قرصی بازدید کننده هاست.

حالا در روز پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸  آمار دو تا وبلاگ رو با هم بررسی میکنیم

اگه میزان بازدید وبلاگ من رو X در نظر بگیرین و میزان بازدید وبلاگ گیلاسی رو Y و همچنین میانگین بازدید ماهانه دو تا وبلاگ رو هم به ترتیب M و G در نظر بگیرین به وضوح می بینید که حاصل کسر X بر M از کسر Y بر G به وضوح بیشتر است و این نشون میده که افت میزان بازدید کننده وبلاگ گیلاسی در این روز بیش از ۱۱ درصد بیش تر از وبلاگ منه یعنی بازدید کننده های وبلاگ من ۱۲ درصد بیش تر پرو پا قرص هستند

جامعه اینترنتی ما بیداره و این چیز ها رو می بینه !

اینجا یه نمودار هست که تعداد پست های وبلاگ گیلاسی و وبلاگ من رو در زمستون سال ۱۳۸۷ نشون میده

میدونید که تعداد پست ها یکی از شاخص های یه وبلاگ خوبه

شاخص تعداد پست ها

و همچنين همتون ميدونيد که گيلاسي با عناصر معلوم الحالي مثل شبگير و ... در ارتباطه که البته اسنادش هم موجوده !

اين دلايل کاملا روشنه و هر انسان حق پذيري اين ها رو مي پذيره !

پي نوشت : همين جا از گيلاس خانومي معذرت مي خوام !

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 20:52 توسط محمد آشنا| |
حالم خوب نيست ، همينجوري به طور معمولي هم ناراحت و غمگينم اونوقت رفتار اطرافيانم روز به روز گند تر ميشه  ...

دلم ميخواهد يه مشت محکم بزنم تو صورت يکي ...


خنجري بر قلب بيمارم زدند

بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمي پشتم شکست ...


يک نفر بيايد مرا بغل کند !


نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:19 توسط محمد آشنا| |
شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد

 جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد

 ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت

 بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد

 به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست

 که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد

 نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی

 خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد

 دلم به کشتی کربت،به طوف لجه غربت

 چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد

شوم چوابربهاران،زجوش اشک چو باران

 که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد

 جهان دل است وتو جانی،نه بلکه جان جهانی

 همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد

 خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو

  بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

 الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد

 اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد


دانلود کلیپ (8mb)

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 9:46 توسط محمد آشنا| |
غلط نکنم دچار این بیماری شدم !

کاریش هم نمیشه کرد

همه دکتر ها هم ازم قطع امید کردن !

چند روزه اعصاب درستی ندارم ، زود هم ناراحت میشم ، همش هم دلم میگیره !

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:54 توسط محمد آشنا| |